مداد رنگییییییییییی
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند ...به جز مداد سفيد...
هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند :
تو به هيچ دردي نمي خوري ...
يک شب که مداد رنگي ها...
توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...
ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که
کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي...
جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد....................... .
هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند :
تو به هيچ دردي نمي خوري ...
يک شب که مداد رنگي ها...
توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...
ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که
کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي...
جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد....................... .
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:48 توسط آیدا
|